من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم ....
اینجانب آقا یحیی چند وقته نسبت به زندگی بی احساسم ...
حالا دلیلشو نمی دونم ( هر کی می دونه بگه)
ببخشید اگه دوباره خودم می نویسم ..
خوب گفتم شبهای قدر من هم یک تسلیت خدمت شما عرض کنم.
آقا و خانمهای محترم تسلیت از این شبها به خوبی استفاده کنین و دعای خیرتون پشت سر همه باشه به جز ما !!!
خوب سخن کوتاه می کنم !!
باز فردا شاکی می شین میگین این پسر علی آبادی(منظور آقا یحیی) چقدر صحبت می کنه...(خنده)
خداییش دست خودم نیست(:دی)
فدای عزیزان خودم ... شب خوش
مي نويسم يادگاري
تا بماند ماندگار
کاش مي شد يک غزل از عشق خويش
مي نوشتم بر دل او يادگار

حقيقت دارد که تو ميتواني با دستهاي من
سه تار قلم مو را بنوازي و نُتهاي رنگ پريده را فيروزهاي کني
( بايد بسيار زيسته باشي که اين همه از آسمان آکندهاي)
حقيقت دارد که من مي توانم با شعر هاي تو
با باران مشاعره کنم .. و بند نيايم
( بايد بسيار گريسته باشم که اين همه در واژه هاي تو غوطهورم)
تا من بنفشه ها را ميان شب هاي زمستان قسمت کنم ،
تو يک خوشه انگور به صدايت تعارف کن
خطي از شعرهايت را که بخواني ،سال ، تحويل مي شود
(حقيقت دارد که در حضور تو بودن .. هميشه از نبودن زيبا تر است)

عشق تو بر دل من بار گرانيست و من
بي تحمل شده از بار گرانت شده ام
آنقدر دلبر و دلدار و فريبا نشدي
مکن اين فکر که مجنون زمانت شده ام
دو سه روزيست که رفتي و دلم آزاد است
آري آزاده ترين مرد جهانت شده ام
اشکم از ديده فرو ريخت و رسوايم کرد
حرف آخر...تو کجايي؟ نگرانت شده ام ...
تا چشم ها را بستم
آرزويم تو شدي
فكر رفتن كردم
سمت و سويم تو شدي
تا كه لب وا كردم
گفتگويم تو شدي
در ميان سكوت شبهايم
جستجويم تو شدي
زير باران پر احساس خيال
شستشويم تو شدي
هركجا بودم من
پيش رويم تو شدي...
نازنين در تمام قصه هاي من
هيچ كس جز تو نبود
همه اويم تو شدي

من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا كن
كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذر
و تو در خوابي
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
و نه ياري ديگر
حيف....

اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
«حمید مصدق»

این روزا دلت با ما نیست نگفتم چرا ؟!
توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته
یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته
نگاه پر اصطرابش به افق به بی نهایت
ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه اشکه توی قلبش غمه دنیا
منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
تنهای براش عذابه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر آب و خودش هم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا
حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا ؟؟؟
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه
دل عاشق و شکستن شده کاره این زمونه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش میمیره
هرگز از یادش نمیره
از غم دوری میمره
دیگه از یادش نمیره

آخرین نفس
دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه تو
همین آلان می خوام بگم از جلوی چشام برو
بزار دیگه تنها باشم تو سرزمین بی کسی
دیگه نمی خوام که بگم، برای من مقدسی
حتی اگه از راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم
من تا ابد ترانه های عشقم را
در آفتاب عشق تو می خواندم
در پشت شیشه های اتاق تو، آن شب
آن شب نگاه سرد و سیاهی داشت
دالاب دیدگان تو در ظلمت، گویی
گویی به عمق روح تو راهی داشت
رنگ چشای روشنت
مثل ستاره تو شبت
این دل بیقرار من واسه نگاهت می تپه
اما دیگه نمی تونم
اما دیگه نمی تونم، یک لحظه اینجا بمونم
می خوام تا آخرین نفس
می خوام تا آخرین نفس، شعرهای غمگین بخونم
می خوام تا آخرین نفس، شعرهای غمگین بخونم

و تو چقدر يکدست ... »

مي خواهم شعري را بخاطر آورم
كه نه ...
شعری ... سطري ... تصويري را
كه نه ...
نقطه اي ... رنگي ... آوازي را ...
كه نه ...
نتي ... هجائي ...
هر آن چه مرا به يادم آورد .
نه اين كه هستم ...
آنكه بودم !
من در جائي كه انتظارش را نداري
در انديشه و با خيال دوباره يافتنت
منتظر ايستاده ام .
آنكه بودي
نه اين كه هستي ...
در اين ميان چيزي سخت فراموش شد :
« بايد كه عاشق باشيم ،
وگرنه به هر چشم كه در ما بنگرند ، پريشان حالي بيش نيستيم. »
ساده بگويم ؟
گم شده اي ...
گم شده ام ...

اولين باري كه طوفاني شدم
پيش پاي عشق قرباني شدم
يك دو گام از خويشتن بيرون شدم
واقف از اسرار پنهاني شدم
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
كوه كندن گر بنا باشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دور و پايم سنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
هيچكس درد مرا وا كرد؟ نه
فكر دست تنگ ما را كرد؟ نه
هيچكس از حال ما پرسيد؟ نه
هيچكسي اندوه ما را ديد؟ نه
هيكسي چشمي برايم تر نكرد
هيچكسي يك روز با من سر نكرد
هيچكس اشكي براي من نريخت
هر كه با من بود از من گريخت
خوب اگر اين است من بد مي شوم
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
گفته بودند عشق طوفان مي كند
هر چه مي خواهد دلش. آن مي كند
گفته بودند عشق درد بي دواست
علت عاشق زعلت ها جداست
آري اكنون آگه از آن مي شوم
زان همه جستن پشيمان مي شوم
چند روزي هست حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه با حافظ تفال مي زنم
گاه بر روي خودم زل مي زنم
فاش مي گويم به آواز بلند
وارثان دردهاي ارجمند
آي مردم شوق هوشياري چه شد؟
آن همه موسيقي جاري چه شد؟
دادها نابالغ و دلواپسند
خنده ها در عين پيري نارسند
گفتم آخر عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست
ببخشید اگه طولانی بود
این شعر رو من چند بار به چند صورت مختلف خوندم ....
نمونه اصل این شعر رو من تو وبلاگ آبجی گلم تینا-تنها خوندم
.. به شما هم پیشنهاد می کنم برین بخونین به شرط چاقو![]()
حق نگهدار
قول دادم زیاد حرف نزنم ...
سخن کوتاه می کنم میرم سر اصل مطلب
....
استفاده از مطالب وبلاگ من با درج آدرس وبلاگ محفوظ در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد
.
خدا به درد دل من دچارتان نکند / شبي نبود کسي داغدارتان نکند
شما که هي به شب و شعر و شمع مي خنديد / خدا کند که کسي بي قرارتان نکند
هر کس بد ما به خلق گويد / ما سينه به غم نمي خراشيم
ما خوبي او به خلق گوييم / تا هر دو دروغ گفته باشيم
ما به کساني عشق ورزيديم که هيچ وقت باران خيسشان نکرده بود
و شبي زير ريزش اشکهايمان غرق شدند! ....
روزي ميايم و تا آنروز دردي از لحظه هايم شعله ميکشد
درد آنکه ... مي داني از چه مي ترسم ؟ ...
از آن روزي که کسي منتظر آمدن من نباشد ! ...
آهسته تر از نسيم نجوا کرديم / روئيدن غنچه را تماشا کرديم
زيبائي عشق را که پنهان شده بود / وقتي که جدا شديم پيدا کرديم
خوب تا اینجا رسیدیم ... من شعر زیاد خوندم (منظور از زیاد یعنی با دست نمیشه حساب کرد) ...
اما تا بحال شعری به قشنگی شعر زیر ندیدم .. علاوه بر زیبا بودن واقعیت هم داره نه یکم بلکه خیلی وقتی خودتون بخونین به حرفه من میرسین ...
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد ازجان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پيکرشان
سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان
من سنگ که نيستم فراموش کنم
آرام بايستم فراموش کنم
خنديدنمان مي رود از ياد ولي
من با تو گريستم فراموش کنم؟
نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محکمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتيم
....
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو ليکن عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران واي به حال دگران
خوب فکر کنم برای امروز و چند روز آینده هم نوشته باشم
....
تا درودی دیگر بدرود
**سالروز تولد شاعر معاصر ما سهراب سپهری بر تمام هم دوستان مبارک باد**
با توام اي سهراب
اي به پاکي چون آب
يادته گفتي بهم
تا شقايق زندست زندگي بايد کرد؟
نيستي سهراب ببيني که شقايق هم مرد...
ديگه با چي! کسي رو دلخوش کرد؟؟
يادته گفتي بهم اومدي سراغ من
نرم و آهسته بيا
که مبادا ترکي برداره
چيني نازک تنهايي تو
اومدم آهسته
نرم تر از يک پر قو
خسته از دوري راه
خسته و چشم براه
يادته گفتي بهم
عاشقي يعني دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه
يار غمها باشه
يادته ميگفتي گاهگاهي قفسي ميسازم
ميفروشم به شما
تا به آواز شقايق که در آن زندانيست
دل تنهاييتان تازه شود
ديگه حتي اون شقايق که اسيره قفس سهراب
ساحر يک نفسه
نيست که تازگي بده اين دل تنهاييمان
پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت
راست ميگفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود
آره...کاشکي دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيزه بهترينم سهراب
تو خودت گفتي بهم
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
که از حادثهء عشق بهتر است...
اگر عشق بودي ميديدمت
اگر گل بودي ميبوئيدمت
اگر يار بودي ميخواستمت
اگر شعر بودي ميخواندمت
ولي افسوس ....
اگر دريا بودي غرق دلت ميشدم
اگر مهر بودي گدايي بي نوا ميشدم
اگر صدا بودي ميشنيدمت
اگر ....
ولي افسوس
عشق سردي بودي كه به غلط
چون گل بوئيدمت
چون يار خواستمت
و چون شعر خواندمت
ولي افسوس ....
از گل بودنت فقط خار از آن من بود
كه از يار بودنت
فقط جوراز آن من بود
و از شعر فقط مرثيه اش
كاش نميديدمت هيچ
كاش نميخواستمت هيچ
و نميخواندمت هر روز و هر شب
چه بگويم ...
كه ايكاش معناي دگري داشت عشق
كه ايكاش درد دگري بود
كه ايكاش من نبودم
و ايكاش تو نبودي
و اگر اينبار آب حيات هم شوي نمي خواهمت هيچ
نمي خواهمت

سخن روز
هميشه افرادي هستند كه تو را ميآزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب
باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني

از خداوند منان در این ایام مبارک برای همه دوستان و رفیقان و بخصوص نارفیقان آرزوی سلامتی ابدی دارم !!!!
خوب این روزها بیشتر از این که هستم دلم میخواد بنویسم .. ولی خداییش نمی دونم چرا ؟!
باز بهتون بر نخوره بگین گوش مفت گیر آوردی .. نه دلبرم از این خبرها نیست(خنده)هر هر .. خندیدین
من اگه اینجا می نویسم یا می گم آقا عاشق نشو یا اگه می شی روزی یک بار شو (:دی) بدت نیاد!!
حالا اینجا رو گوش کن !!!
به گوش من رسوندن حالا از کجاش بماند که آقای یحیی یعنی بنده که چیزی از عشق سر رشته ندارم چرا میام می نویسم ؟!!
خوب آقا یا خانمی که می گی یحیی عشقو نمی دونه چیه شما به من بگو معنی عشق چیه ؟؟؟
به پیر به پیغمبر ناراحت که نمی شم ... کلی هم خوشحال می شم !! (این قسمتشو جدی نگیر)
خوب دلبرهای محترم یک ۵ دقیقه وقتتونو به من بدین یکم با هم گپ بزنیم .. ببینید من چی می گم !!
خوب تا حالا با خودتون فکر کردین که چرا اسم عشق "عشق" و اسم عاشق "عاشق" گذاشتن ؟؟!!
خوب می گی چون عشق است دیگه نه؟!
نه جیگر این حرفها نیست ... می خوام بگم چراا ؟!! (فقط گوش کن جلو نده لطفا)
عشق : از ۳ کلمه تشکیل شده به نام ع.ش.ق
اینها رو از هم جدا کردیم .. حالا یکم رو اینا فکر کنین !!؟؟
ببینین چیزی نسیبتون می شه ؟ یا نه
ع = علاقه
ش= شدید
ق= قلبی
خوب ! فکر کنم اینجوری باز تر شد .. یعنی فهمیدی معنی عشق چیه ؟
عشق = علاقه شدید قلبی
حالا که این موضوع روشن شد یک چی رو هم خدمت تموم برو بکسی که قدم رنجه می کنند به وبلاگ میان سر میزنن ... نظر میدن و ...
باید عرض کنم که آقا من عاشق نیستم
از همون اول هم نبودم ... که بیام شکست خورده عشق بشم ...
به طوری خیلی روشن عرض کنم که : این سعادت از بنده لقو گردیده !!
حالا که امروز فقط حرف زدم لازم شد یک موضوعی دیگه رو هم خدمت تمام دوستان عرض کنم
آقا عشق کلمه مقدسیه
سعی نکن به هر نوع دوستی که رسیدی خودتو عاشق حساب کنی ....
چون ۴ تا امثال من و شما (چه دختر چه پسر) اول با کلمات عاشقتم .. دوست دارم و ... یک سری اراجیفی که هر کسی می تونه تحویله طرفش بده رو به هم میدن بعد در چند روز بعد به هم میزنن.
بالاخره تو یک دوستی جدایی برای یکی از دو طرف آسونه .. اما برای اون یکی سخته
آبروی عشق رو می بره زیره سوال ...
بخدا حیا کنید...
خوب منم حرفای امروزم رو با یک بیت شعر تمومش کنم .. ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم
از این به بعد سعی می کنم کمتر خودم بنویسم !!!
فدای چشمهای مست و خمار همتون![]()
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار

خوب اول باید ماه مبارک رمضان رو به تموم شما تبریک بگم
روزه نمازهای شما قبول باشه ... آقا و خانمهای خوشگل ما رو هم دعا کنید ... که شاید این خدا جون یک گوشه چشمی به ما کنه یکم از مشکلاتمون کاسته شه (منظور این که کم بشه :دی)
بازم شرمنده تمام دلبرهایی هستم که میان نظر میدن ولی منه بنده ناپاک خدا وقت نمی کنم برم به وبلاگشون سر بزنم (خجالت)
به بزرگی خودت ببخش
خوب ... یادم رفت چی می خواست بگم ......... اممممممممممممممممم
آها!!! یادم اومد
می خواستم یک شعری رو بنویسم بخونین .. این شعر برای من نیست (دروغ چرا ؟؟؟)
اما تا اونجا که تونستم مشکلاتش رو برطرف کردم .... یعنی به سلیقه خودم چیدمش
خوب از همتون خداحافظی می کنم ... بیشتر از اینم وقتتون رو نمی گیرم ... برین شعر رو بخونین
فدای هر چی بامرامه ...
تا بعد ... حق نگه دار همتون !!!
عشق آدما به هم قصه خنده داریه
اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه
وقتی عشقا همه از دم مثه هم تموم میشن
چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه ؟
آدما عادت دارن از همدیگه بت بسازن
راه صد ساله رو یک ساعته چار نعل بتازن
وقتی که قدیمی شد بگن دیگه خسته شدن
بگن این کهنه شده به اون یکی دل ببازن
روز اول آدما می میرن از دوری هم
روز بعد می نالن از بدی و ناجوری هم
می رن و رو هم می ریزن با یکی روز دیگه اش
نه واسه تنهائی شون برای چشم کوری هم
اگه زیبا خوش به حال لاتای خیابونه
اگه اهو که تو چنگ گرگای بیابونه
اونیکه دیوونه و خراب چشم و ابروته
پات نمونه اخه دست بالا دست فراوونه
یکی پیدا نمی شه تو رو واسه خودت بخواد
واسه چشم و ابروته هر کی که دنبالت می یاد
به خدا دروغ می گه وقتی میگه عاشقتم
به خدا دروغ میگه که جز تو چیزی نمی خواد
به یاد آرزوهایی که می میرند سکوت می کنم
که این سکوت
بلندترین فریاد من است....

اما حيف, نديدن تو واسه من مرگ غرور بود
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
هر روز پاي پنجره غمگين نشسته بود و گفتگو نمي کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسايه
شبها به کارگاه خيال خويش
تصويري از بلندي اندام مي کشيد
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
او پاک زيست؛ پاکتر از چشمه هاي نور
وقتي به ياد روي تو مي بود مي گريست
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
او آرزوي ديدن رويت را
حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت
اما براي ديدن تو چشم خويش را
آن چشم پاک را پنداشت
آلوده است و لايق ديدار يار نيست
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
آن لحظه اي که ديده براي هميشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست.
هركه امروز تو را ديد ،
به فردا نرسد
بي تو وجودم در اين دنيا بي ارزش است ،
و نامم در كتاب زندگي خط خورده و فراموش شده است
بي تو ديگر مجالي براي زندگي دوباره نيست ،
آرزوي قلبم مرگ است
هر گاه گريه مي کنم تو را در اشکهايم ميبينم
آنگاه اشکهايم را پاک ميکنم تا کسي تو را نبيند ....
يه کاري کن که عاشق موندني نيست
که حتي صبح ِ صادق موندني نيست
در اين دريا به سمت ِ هرکجا شد
بزن پارو که قايق موندني نيست
وقتي که ديگر نبود , من به بودنش نيازمند شدم
وقتي که ديگر رفت , من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد , من او را دوست داشتم
وقتي که او تمام کرد , من شروع کردم
وقتي که او تمام شد , من آغاز شدم ....
دکتر شريعتي
تابوت عاشقان هميشه سنگينتر است.
نازنين من : همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم !!!
يک روزه ديگه هم بدون تو گذشت
گمشده ي من
دوستت دارم براي هميشه دلدار من

سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
تا یادم نرفته است بنویسم :
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که باران ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
بی پرده بگویمت :
چیزی نمانده است، من بیست ساله خواهم شد !
گونه هایم از گرمی شراب گر گرفته است،
می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی کنایه و ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
بحر يك گل منت از صد خار مي بايد كشيد
من به مرگم راضيم اما نمي آيد عجل
بخت بد بين از عجل هم ناز مي بايد كشيد
واقعا دم اون کسی که این شعر و گفته گرم ....
خداییش اگه خدا به جای اضرائیل یک کلید میذاشت که هر کی می خواست بمیره اون کلید رو میزد بعد میمرد خیلی توپ می شد ....
خیلی ها آرزوی مرگ و دارند ! آخه از زندگی خسته شدن .... نمی خوان خود کشی کنن که سرگردون بمونن اون دنیا
هر چی به این اضرائیل هم می گن به خرجش نمیره ... البته سر اضرائیل بیچاره هم این روزها شلوغه (خنده)
خوب زیاد گف نمی زنم که سرتون درد آد
آرزو می کنم همه به آرزوشون برشن ... حالا یکی عاشق می خواد به عشقش برسه
یکی می خواد مزدوج شه پول می خواد
یکی هم خسته از زندگی آرزو داره بمیره ..
بابای پسر و دخترهای خوب![]()